|
:: پشت در مانده :: |
|
|
این شبها آسمانی ترین شبهای من است . نگاهم کن که دوباره
مأیوس و از همه جا مانده بسوی تو آمده ام اگر چه نمی بینمت ولی نوازش انوار نور بخشت در ورای ابرهای زمان را حس می
کنم و این برای من کافیست. امیدم به توست که کاری بکنی، مرا که نه یارای دفع شری و نه جلب مصلحتی
. ای خدای من این بنده گنه کار بسوی تو باز گشته است و دست بسوی تو دارد از او روی برمگردان و به خاطر لغزشهایش لطف و کرمت را دریغ مکن. خدای من: چشم دلم را آنچنان به نور جمالت روشن کن که نورش چشم دلم را به معدن
لایزال تو دست یابد و جانمان به عزت مقدس تو بیاویزد
محبوب من: مرا در شمار آن بندگان قرار ده دکه جدایشان
کرده ای و چشم در چشم آنان دوخته ای آنچنان که از رؤیت جلال تو بی هوش شدند .
بر این خوش گمانیم که در رشته های آن اسیرم از زیبایی
قبولی در درگاهت مرا محروم مگردان و اگر غبار خطاهایم مرا از چشم تو انداخته تو از آنها چشم بپوش و فقط نگاه کن به
شفافیت توکلم و به ذلالی امیدم
مولای من امیدوارم به شفاعتت که نزدیکترین جایگاه
به خدا از آن شماست
دعایمان نما که دعای شما بهتر از هر آن چیزی است که خیر و صلاح ما در آن است اعمال ناچیز ما در گرو رضایت شماست که مقبول درگاه حق قرار میگیرد دعای که اینگونه
نجوا میکنم: اللهم انی اسئلک بکتابک المنزل و ما فیه و فیه اسمک الأکبر و اسماؤک الحسنی و ما یخاف و یرجی أن تجعلنی من عتقائک من النار
|
|
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 |
|
|
| |
|
:: دستی تا سرای اجابت :: |
|
|
ای آنکه هر که رو به سوی تو کند چشم به او میدوزی و به هر که دلش هوای تو کند دل میبندی و به سری که سودای تو داشته باشد سر میکشی . این چشمان خسته و به خاکستر نشسته من، تنها به دیدار توست که روشنی
مییابد و غنچه آرزوی دلم تنها به آفتاب وصل توست که میخندد و قلبم تنها
به عشق تو میتپد و خونم به اشتیاق تو در رگها میدود و نیلوفر وجودم با
تکیه بر درخت تو رشد میکند و بالا میرود که میوههای رضایت تو را بو کند. به آنان که از زلال چشمهات نوشاندی و لباس اشتیاق خود بر تنشان پوشاندی و
بر گیاه آرزوهاشان باران اجابت افشاندی و در مزرعه دلهاشان جز خرمن مهر
خودت سوزاندی و در جنگل تفکرشان جز غزال یاد خودت رماندی و بلندترین
درختان مقاصدشان را در وسعت خودت رویاندی و به اوج لذتشان از مناجاتت
رساندی. راه میانبر قرب به خویش را بر ما هویدا ساز و به آن دسته از بندگانت
ملحقمان کن که در راه نیل به تو از یکدیگر پیشی میگیرند و دست از سحوری
در خانه تو بر نمیدارند و شب و روز به تو مشغولند و دلهاشان هر لحظه
بیمناک هیبت توست.
ما را به بندگانی ملحق کن که در آسمان خاطرشان جز
پرنده یاد تو پرواز نمیکند و در گلستان دلشان جز گل هوای تو پر باز
نمیکند، به آنان که سر بندگی جز به پیشگاه تو نمیسایند و دست محبت جز به
تو نمیسپار
|
|
شنبه چهاردهم شهریور 1388 |
|
|
| |
|
:: شیدایی :: |
|
|
قدمهایم نظاره گر رفتنم بسوی آسمان است
و گامهایم در لحظه ی رفتن استوار تر از همیشه برای یافتن جایگاهمان. پروازی تا بی نهایت آسمان. امشب سراسر شور شورم. نوشته هایم شاهدی شیوا بر شیدایی ام، که
عبور نوری ای منتهای حضور بر جانهای طالب شور. امشب شرر بر جانم شعله میکشد و آتش
عشق تو، ای بهترین شراره. خدایا اگر چه معصیتم بیش از عبادتم بوده است اما لطف تو
بیشتر از هر آنچه تصور میشود شامل حال من. اگر چه پر از گناهم، تو پر از رأفتی و اگر چه راه
تو را گم کرده ام اما تو خود راهنمایی. ستارگان طریقت درخشان تر از همیشه راه را
برایم روشن کرده اند و آب و آینه صادق تر از همیشه در این فصل پر راز و رمز نیایش
مرا بسوی تو میخواند که زیباترین حضوری بر
پهنه آسمان. ای پرتوی درخشان، باید که بسوی تو گام بردارم و این بار چه زیبا فرصتی
است برای طی طریق گم گشته ای چون من پرده غفلت از جانم بزدای و میراث حقیقت را بر
ستون جانم حک نما. شب هایم را پر از عطر عبادت فرما و روزهایم را سرشار از خدمت
نما مرا که با تو شادم پریشان مکن.
|
|
جمعه نوزدهم تیر 1388 |
|
|
| |
|
:: مسافر مهتاب :: |
|
|
ما مسافران
مهتابیم. جاده ای بسوی آسمان، هوای دل آسمانی ما از تنهایی خورشید بی
قرار و گرفته است،
از پرچین خانه دل ما تا آسمان خانه
دلهای آسمانیان راهی نیست. از تن تب دار خاک ساقه های ترد نی زارهای معرفت که به سمت خورشید دست
نیاز دراز کرده اند و خود را به
بالا می کشند تا به اوج آسمان رسند و از هر آنچه از تو دورم می کنند گذر کنند و از جاده های که
به هیچ چیز شبیه نیستند جدایم کنند. از هجم فرو خورده خورشید بر وسعت دشت، همانجا كه آسمان و زمين به يكديگر
پيوند خورده اند. تا شايد نشاني از تو بيابم، نشاني از بازگشت تو، اما تو نيستي،
و
به دلم، دل بيقرارم التماس ميكنم، كمي آرام تر باش، ولي او بي تاب است، تاب دوري تو را ندارد آرام نمي گيرد،. آسمان دل ما چه بی قرار در وصف خورشید می سراید و
هر لحظه بی قرارتر در انتظار رویت خورشید ،تا وقتي که تو برگردي!
|
|
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 |
|
|
| |
|
:: دست خالی من :: |
|
|
خدایا آنان که درمزارع قرب تو بسوی محبت تو آمده اند ازچشمه های عشق تو با جامهای لطف تومی نوشند، آنان که درجوارخانه تومسکن گزیده اند و آب حیات از باران مهرتومی نوشند و لباس ازنسیم عطر آگین تو می پوشند و در بلندای قله ملاطفت تو تنفس می کنند پروانه وارهمواره گرد تو می گردند و وام زندگی از آتش عشق تو می گیرند. خداوندا ما را از آنانی قرارده که اطراق در کنار جوی مصفای تو کرده اند، آنان که پرده های جهل از جلوی چشمانشان برداشته شده و ابرهای ظلمت بر آسمان وجودشان شکافته شده است. خدایا چه لذت بخش است گذر نسیم یاد تو بر دلها و چه تکان دهنده است توجه مهرآمیز تو ، چه زیباست پرواز پرنده خاطر تو بر قلبها و چه شیرین است پیمودن اندیشه برجاده غیبها بسوی تو ، چه آرامش هیجان انگیزی زندگی در کنار تو و در زیر سایۀ لطف تو. محبوب من نه تنها از خویشم مران که در کنارم گیر، و مرا از نزدیکترین و شایسته ترین روی به تو آورندگان قرار ده ؛ آمین
|
|
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 |
|
|
| |
|
:: دلم گرفته، ای همنفس :: |
|
|
دلم
گرقته است . دوباره دلم هواي تو را كرده است . خودكارم را از ابر پر ميكنم
و برايت از باران مي نويسم . وقتي كه قطرات باران لحظه هايم را مترنم
ميكنند به ياد تو مي افتم به ياد روزي كه تو را در ميان شقايق ها خواهم
ديدم . به ياد روزي كه شمع را خواهی سرود .مي خواهم به سوی تو بيا يم تو
را در كجا مي توان يافت ؟ كاش مي توانستيم در بيشه ي تنهایی زير سايه
شمشاد ها باشم .دوباره شب، دوباره تنهايي، دوباره تپش اين دل بي قرار، امشب باران آمد منو خيالت تر شدیم باز هم شب ، دوباره تنهايي ، دوباره ياد تو كه اين دل بيقرار را بيدار نگه داشته است . بدان كه هيچ گاه از ياد تو جدا نخواهد شد و هيچ گاه گردو غبار زمان بر روي ياد و نام و خاطرت نخواهد نشست وهر شب سراغ تو را از كساني كه به دنبال ماه مي دوند مي گيرم .
|
|
یکشنبه هفدهم شهریور 1387 |
|
|
| |
|
برای تنهایی خودم |
|
|
و من، باران اشکهایم را در ابر چشمهایم پنهان می کنم و با لبخندی به نشانه تائید سر تکان می دهم.اما خودم می دانم که هر گاه درون خویش را می کاوم، همیشه به یک غم بزرگ می رسم و آن ، غم نبودن توست. من در کنار همه تو را کم دارم ای سپیدی بی انتهای محبت!
می
دانم که تو به اندازه تنهایی من مهربانی و من به وسعت فاصله ای که بین
ماست تنهایم و این پیچک انتظار است که بیرحمانه اقاقی وجودم را در برگرفته
و یک لحظه هم رهایم نمی کند. و افسوس که چه عاشقانه در تنهایی خویش صبوری می کنم. من هر صبح به امید رسیدن پیکی از روشنایی آغوشم را بروی تمامی غمهایم می گشایم و سکوت سرد فراق را در غربت نگاهم می شکنم. و سالهاست که با تنهایی مانوسم و در سکوتم تو را صدا میکنم…
دوست
دارم در تلاطم سپید وجودت، نوازش بودن را احساس کنم و دستان محبت را لمس
نمایم. و آنگاه از این بستر آلوده غمناک برخیزم و با دستان صداقت و محبت
تو، اشک چشمان بی قرارم را بزدایم. آری! ای سپیدی بی انتهای محبت! میدانم که می دانی برای دیدارت چه عاشقانه صبوری میکنم… |
|
جمعه یازدهم مرداد 1387 |
|
|
| |
|
:: ماه طهارت :: |
|
|
آنان كه خود را آلوده گناه و تقصير مي
بينند، از مدتها قبل در انتظار آغاز فصل نيايش و دعا و عبوديت نشسته اند
تا با وزيدن نفحه آسماني رجب و شروع فصل شستشوي دل و جان در رودخانه
نوراني رجب، خود را از غبار و آلودگي معصيت و غفلت يك سال گذشته پاك
گردانند و لياقت حضور بر سر سفره پربركت ماه رمضان را بدست آورند در اين ماه عظيم و دو ماه بعد آن، خالق
هستي، مخلوق را به همنشيني خود فرا مي خواند و از بندگانش مي خواهد كه از
او طلب آمرزش كنند و اين ما هستيم كه بايد لياقت خود را به محك آزمون
بيازمائيم. در اين ماه خداوند دنبال بهانه است تا بندگانش را با اعمال هر
چند ناچيز، به جرگه رحمت و لطف و مغفرت خود وارد سازد خوشا بحال كساني كه همتشان اين است كه در ماه رجب
متخلق به اخلاق الهي شوند و اين ماه را با اعمال و آداب ويژه آن پاس دارند
و ايام و ساعات آن را با عبادت و دعا و استغفار و ياد خدا سپري كنند که همينها هستند كه روز واپسين مورد خطاب قرار مي گيرند که اين الرجبيون كجايند دريابندگان ماه رجب؟
|
|
جمعه چهاردهم تیر 1387 |
|
|
| |
|
:: نگین وحی :: |
|
|
آنروز که خدا خواست بیافریند، تو را محور همه خوبیها قرار داد. تو مظهر رحمت خداوندی. اگر آب مایه
حیات است، از دم حیاتبخش تو جان میگیرد. اگر خورشید نورانی است، به گوشه چشم توست. اگر رحمت
خدا جاری است از بیکران وجود تو سرازیر میشود.امروز خورشید وجود فاطمه(س) جهان را روشن میسازد زمین خاکی لختی از ظلمت مادی برون می آید و نور
آسمانی را در خود می یابد. فاطمه(س) به دنیا آمد تا کهکشان خلقت برگرد وجودش بگردد. به دنیا آمد تا رحمت
الهی تجلی دوباره یابد. به دنیا آمد تا خلقت بیمعنا نماند. و انگشتر وجود بینگین نماند. سلام و درود خدا بر
تنها انگیزه خلقت، زیباترین آیه وحی، بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س)
میلادش بر دردانه عالم فرزند برومندش حضرت مهدی (عج) مبارک باد. مهدی جان چشم تو روشن. امروز لبخند لبانت را پر خواهد کرد و قلبت از شادی لبریز خواهد شد.
|
|
دوشنبه سوم تیر 1387 |
|
|
| |
|
حس عجیب |
|
|
مثل همیشه از او کمک میگیرم، آری، حتی در نوشتنِ دربارهی او! او کیست
. . . خدایا چه بگویم!؟ آخر میشود شیرینی را توصیف کرد؟ ولی میگویم: خوب
است،عشق است، آرامش است، دوست است، صفاست، نور است، نه، این جور دلم آرام
نمیشود، بگذار جور دیگر بگویم . . .
فقط میدانم مثل هیچ کس نیست، دوست داشتنش هم مثل دوستیهای دیگر نیست. هر
گاه لحظهای، فقط لحظهای به او فکر میکنم، آتشی نه! انقلابی در درونم رخ
میدهد. ای کاش جواب این سؤال را پیدا میکردم: محبّت!
محبّت از دل ست و ناگفتنی، چه رسد به این که در مورد کسی باشد که
نامش دل را میبرد. بهتر است از خود نگویم، از کسـانی بگویم که پیوند
بیشـتری با ایشان دارند. به قـول آنها: اکسیر اعظم است این محبّت پسر
فاطمه سلاماللهعلیها .
|
|
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 |
|
|
| |